وبلاگ شخصی روزبه

همیشه که نباید خندید

تو نمی توانی، کسی را مجبور کنی درست رفتار کند؛
اما می توانی طوری رفتار کنی که آرزو کند
ای کاش درست رفتار می کرد.

 

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم / راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب / من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت / رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت / به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت / با دل زخم کش و دیده گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی / تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان / تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گران باران نیست / پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون / همره کوکبه آصف دوران بروم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *